|
سلام دوستان عزيزتر از جانم ...
جا داره از همتون براي الطاف بي پايانتون قدرداني کنم ... بي شک انرژي مثبت شما عزيزان به اين بنده ي سراپا تقصير قدرت ادامه و استمرار مي داد ... بوسه بر دستان تک تک شما ياران زيبا سرشت ميزنم ... من به خاطر دلايلي که مهمترين هاشو خواهم گفت ، فعلا خيلي کمتر ميام نت !! عضو کميته ي فناوري اطلاعات کانون مخترعين ايران شدم ... (بايد سه جلسه در هفته برم). برام دعا کنين بتونم همشو به بهترين نحو انجام بدم ...!!!
مشکلات تماميت ندارد ...
اين ما هستيم که بايد تماميت خود را بدست بياوريم و پايداري کنيم! تمامي هستي به تو منتهي مي شود ... و تو بايد به خداي هستي منتهي شوي! تمام هستي ، معجزه اي است که ما با آن مانوس شده ايم!!! و تمام معجزات ، طبيعت هايي است که هنوز با آنها آشنا و مانوس نشده ايم!!! ديگران را ببخش ، نه به اين خاطر که لياقت بخشش دارند ... به اين علت که تو لياقت آن را داري ، که در آرامش باشي! به مردم نگو يک کار چطور بايد انجام شود ... در عوض بگو چه چيزهايي لازم است تا آن کار انجام شود ... در اين صورت مطمئن باش چنان راه حل هاي خوب و ابتکاري نشانت مي دهند که تعجب خواهي کرد!! بدترين و خطرناکترين جملات دنيا :
از زندگى بهتر ، چيزى است كه اگر آن را از دست دهى از زندگى بيزار مى شوى! و بدتر از مرگ چيزى است كه هرگاه بر تو نازل گردد از مرگ استقبال مى كنى!
آنها كه بر اثر گناه مى ميرند از آنها كه با مرگ طبيعى از دنيا مى روند بيشترند! و آنها كه بر اثر نيكوكارى عمر مى كنند از آنها كه با عمر طبيعى زندگى مى نمايند زيادترند! بدان كه از ديدگاه پروردگار بيرون نخواهى رفت. اكنون ببين چگونه خواهى بود؟ بسيارى از مردم بنده دنيا هستند و دين تنها بر زبان آنهاست ، مادامى كه زندگى آنان در پرتو دين و روبراه است از آن حمايت مى كنند; ولى آن روز كه با حوادث سختى آزموده شوند، دينداران اندكند! ماموريت شما در زندگي تغيير دادن دنيا نيست ...... ماموريت شما در زندگي تغيير دادن خودتان است. هيچ كس بر ديگران بزرگى نمى فروشد مگر به خاطر حقارتى كه در درون وجود خود احساس مى كند! دنيا براى هدف ديگری آفريده شده ، نه براى خودش. آيا جوينده عشق هستيد؟ پس بياموزيد که فروتن باشيد عشق مانند آب جوياي زمين هاي پست است. ما
يک باغچه ی کوچک داريم که توی آن يک درخت انار است. هر روز نگاهش می کنم و به او به ريشه هايش فکر می کنم که تا کجا ها رفته و
چه کار می کند؟
فکر می کنم درخت برای بزرگ شدنش درد می کشد؟ هر وقت برگ هايش می ريزد، توی دلم می گويم : ديگر تمام شد،
مرد اما هرسال خدايا! دوباره برگ های تازه به درخت انارمان می
دهی و جوانه توی دست هايش ذوق می کنم و گلهای قرمز، که انار می شود، من همينطور می مانم که آخر
چطوری؟ خدايا! آخر تو چطوری از هيچ چيز ، همه چيز درست می کنی؟ کنار باغچه می نشينم، يک مشت خاک برمی دارم و می گويم: آخر قرمزی
انار از کجای اين خاک خدايا ! به يادت می افتم، حتی با ديدن دانه های سرخ انار ... بار ديگر چشم باز کن و نگاه کن
خيلی وقتها خدا آدم را دعوت می کند به نگاه کردن. ولی حيف
که ما آدم ها، خوب نگاه کردن را بلد نيستيم. ما ذوق زده نمی شويم.تعجب نمی کنيم و
اصلا حواسمان نيست که خدا همين جاهاست. توی همين باغچه ، لای همين ابرها، روی همين
ثانيه ها. چشم های ما به همه چيز عادت کرده اند به همه چيز ........... تو چی؟ تو چه جوری نگاه می کنی؟ تا حالا شده که با ديدن چيزی، مثلا يک درخت، يک پرنده
خدا تو واقعا فوق العاده ای ! دنیا دیوار های بلند دارد
و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند نمی شود از دیوارهای دنیا بالا
رفت.نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی
آدم را قلقلک می دهد . کاش این دیوارها پنجره داشت
و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد. شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم. شاید هم
پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد؟ می شود از دیوارها فاصله
گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه
ای برداشت و کند و کند ... شاید دریچه ای، شاید شکافی، شاید روزنی .... همیشه دلم می خواست روی این
دیوار سوراخی درست کنم. حتی به قدر یک سر سوزن، برای رد شدن نور،برای عبور عطر و
نسیم،برای ... بگذریم. گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن
و فکر می کنم؛ اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف
بشنوم. اما هیچ وقت، همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی
کند . دیوارهای دنیا بلند است، و من
گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر
شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود. گاهی دلم
را پرت می کنم آن طرف دیوار : (آن طرف ، حیاط خانه ی خداست) و آن وقت هی در می زنم، در میزنم، و میگویم: "دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید ..." کسی جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند. اما همیشه، دستی، دلم را می اندازد آن طرف دیوار .همین. و من این بازی را دوست دارم. همین که دلم پرت می شود آن طرف دیوار ... آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند، تا دیگر دلم را پس ندهند. تا در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم ..... من این بازی را دوست دارم
خدايا : به هر که ميوه ی سنگين عشق می دهی،شاخه ی وجودش را می شکنی. تو خود مرهم شاخه های شکسته باش . ای خدا : ای انيس تنهايان! مونسمان باش و ای پناه بی پناهان! پناهگاهمان شو . خداوندا : ما مدعيان دروغين انتظار هستيم. حرف از چشم انتظاری محبوب می
زنيم . اما به اندازه ی ساده ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم. الفبای انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان . خدايا : بر ما بی چشم و رويان نمک نشناس رحم کن! در اين خانه ی جهان که
ميهمانيم چشم از صاحبخانه گرفته ايم و به سفره ی غذا دوخته ايم. ولی نعمتمان را به
ما بشناسان خدايا : نگاهمان را آنچنان به دنيا خيره مکن که چشم ديدن دين را نداشته
باشيم . خداوندا : به هنرمندان ما دين و درد و درايت و به هنرجويان ما رشد و بلوغ
و فراست و به نويسندگان ما عمق و غيرت و عزت عنايت بفرما
بهترین زندگی ، آن نیست که تو در کنار نعمت و قدرت
و یا بهره مند از عنایت های حق و حضور او باشی . زندگی تمام ، زندگی کسی است که زاینده است و سازنده و دیگران از وجود آن بهره مند هستند . دل آدمی ، خیلی بزرگتر از این زندگی است
و این راز تنهایی اوست ... برترین ایمان آن است که بدانی که خداوند همه جا با تو است
|